محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

محمد مهدی تمام زندگی مامان بابا

تنگه واشی

1394/3/15 22:43
256 بازدید
اشتراک گذاری

پسر قشنگم روز 14 خرداد ماه 1394 به پیشنهاد دایی حمید , با دایی حمید اینا و مامان جون و باباجون و خاله فاطمه و محمد پارسا خوشگله رفتیم تنگه واشی .

البته بگذریم از اینکه که چقدر توی راه بودیم و جاده چقدر شلوغ بود ولی سفر یک روزه ی خیلی خوبی بود.

کلی به ما خوش گذشت البته اولش که وارد اب شدیم از سردی آب و سختی مسیر کمی ترسیدی و برگشتیم ولی دوباره تصمیم گرفتیم که سفر تحقیقاتی مون رو مثل اسکوبی دوو ادامه بدیم تو شدی اسکوبی دوو و من هم شگی تا نیمه راه رفتیم و به کتیبه تاریخی رسیدیم ولی تو دیگه خسته شده بودی و من و تو برگشتیم تا بقیه سفر تحقیقاتی مون رو تو راه برگشت انجام بدیم ولی با اینحال کلی خوش گذشت با هم صحبت کردیم و برگشتیم پیش مامان جون و زندایی و محمد پارسا خوشگله که از اول وارد آب نشده بودند رفتیم نهار خوردیم و کمی استراحت کردیم تا دایی حمید و خاله فاطمه و باباجون هم برگشتند ساعت 19 به سمت تهران حرکت کردیم در شهر دماوند به یه ترافیک بد خوردیم و ماشین هم بنزین نداشت بعد از اینکه از ترافیک در اومدیم رفتیم پردیس بنزین زدیم و رفتیم تهران ساعت 22 رسیدیم خونه من که حسابی سرم درد می کرد یه ژلوفن خوردم و دراز کشیدم که تو اومدی گفتی مامان بیا باهم کارتون ببینیم و مامانی هم که هیچ وقت نمی تونه به پسر خوشگلش نه بگه اومد با تو کارتون ببینه که گفتی دلم نودل می خواد برات نودل درست کردم البته قبل از درست کردن نودل یه سوسک گنده تو آشپزخونه دیدیم که مامان حمیده قهرمان سوسک رو کشت . چشمک

خلاصه نودل رو خوردی و کارتون رو هم دیدی و اومدی تا بخوابیم و مامانی مثل هر شب برات قصه خوند و توی بغل مامانی خوابیدی. آرام

پسر گلم امیدوارم همیشه شاد و سلامت و امیدوار باشی خیلی دوستت دارم .محبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)