محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

محمد مهدی تمام زندگی مامان بابا

رفتن پیش بابایی مون

1394/3/15 23:04
264 بازدید
اشتراک گذاری

امروز یعنی 15 خرداد 1394 صبح زود باهم بیدارشدیم و حاضر شدیم رفتیم دنبال خاله فاطمه و باباجون و رفتیم بهشت زهرا ,البته توی راه باباجون شیرینی گرفت و تو هم برای بابایی مون گل خریدی رفتیم پیش بابایی .

می دونم که بابایی از دیدنمون کلی خوشحال می شه و به تو هم افتخار می کنه هر چند که تو همیشه می گی بابایی همیشه پیش ماست و من هم کاملا حرفت رو قبول دارم که بابایی هیچ وقت از پیش من و تو جایی نمی ره و مثل همیشه کنار ماست.چشمک

بعد از اینکه کلی وقت پیش بابایی مون بودیم رفتیم سر خاک چند شهید و بعد هم رفتیم سر خاک آقاجان.

به پیشنهاد تو که دوست داشتی بری سر خاک مرتضی پاشایی رفتیم قطعه هنرمندان و سرخاک کلی از هنرمندها رفتیم و مامانی هم فریدون مشیری رو پیدا کرد آخه مامانی عاشق شعر های فریدون مشیری یه .آرام

بعد از قطعه هنرمندها برگشتیم و رفتیم یه مرکز خرید و مامانی کلی برات لباس تابستونی خرید تا پسر خوشگلمون مثل همیشه خوشتیپ باشه .چشمک

بعد هم برگشتیم خونه باباجون اینا و نهار خوشمزه ای که خاله فرزانه درست کرده بود رو خوردیم و بعد هم پسر خوشگلم که کلی خسته شده بود خوابید .محبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان لیلا
1 تیر 94 18:59
سلام عزیزم از اینکه پسر گلتون هم نام پسرمنه خیلی خوشحالم برام سواله اگه ناراحت نمیشید دوست دارم دلیل نبودن بابای محمدمهدی رو بدونم. وقتی پستاتون رو خوندم دلم خیلی گرفت.
بابا مجتبی و مامان حمیده
پاسخ
سلام دوست عزیزم ممنونم که به وبلاگ پسرم سر زدید و نظر دادید نه عزیزم ناراحت نمی شم پدر محمد مهدی 10 ماه پیش سفر بی بازگشت خودش رو شروع کرده و من و پسرم رو برای همیشه تنها گذاشته اگر چه یاد و خاطره اش همیشه با ماست و پسرم خوب می دونه که پدر قهرمانی داشته که حدود 6 سال با بیماری سر طان جنگیدفقط به عشق محمد مهدی و مامانش ولی خوب سرانجام باید تقدیر رو پذیرفت .